خرید بک لینک
دوباره چهار دیواری امن خانه برای خوردن هجوم اورده بود.نمی دانم اثر روز پنج شنبه و فراخوان خاموش مردگان بود یا چیز دیگر اما نمی توانستم در حصار خانه بنشینم.وقتی در خانه را بستم تا سوار ماشین شوم باد سر

برچسب: نویسنده: مانی رفیعی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 5:34

هوا که سرد می شود.درد و تظاهرات هورمونی ماهیانه دو برابر می شود.در رختخواب مچاله شده بودم.به یک نفر احتیاج داشتم که محکم بغلم کند اما همان یک نفر خاص نبود.از ازل وجود نداشته و نخواهد داشت.داستان نوازش

برچسب: نویسنده: مانی رفیعی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 5:34

من از دور او را به تماشا نشسته بودم.زمین را شخم می زد.می خواست نهال بکارد.جوان بود اما کمردرد ازارش می داد.نشسته شخم می زد.گفتم"می خواهی کمکت کنم?"گفت"نه"و به کارش ادامه داد.در سالهای کودکی و هم بیشتر

برچسب: نویسنده: مانی رفیعی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 5:34

ان روزها وقتي پسر بی بی دسته گلی به اب میداد.بی بی با خشم نگاهش میکرد و میگفت"یک جو عقل در ان کله ات نیست."بعد رو به من میگفت"چه میشد نعیم مثل تو دختر ميشد.ماشاالله نديده ام يك بار كار غلطي بكني."بي ب

برچسب: نویسنده: مانی رفیعی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 5:34

مجلس به اخر رسیده بود و ما در واپسین لحظات رسیده بودیم.سلام کردیم و وارد شدیم.کسی از صدر مجلس گفت"امده اید که خسته نباشید بگویید?"خنده ای تحویلش دادیم و سکوت کردیم.برگه های ختم جلسه را که امضا كرديم.ج

برچسب: نویسنده: مانی رفیعی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 5:34

وسط معامله ی مردان گیر کرده بودم.داد و ستدی که در سالهای دور انجام شده بود.ان روزها زیاد دنبال موبایل و تكنولوژي خاصش نبودم.سیم کارتم به فروش رفته بود.سیم کارت به نام من بود و در ازای مبلغی دست مردی غ

برچسب: نویسنده: مانی رفیعی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 5:34

خروسخوان از خوابش زده و همراه دوستانش به کوه رفته است.انها رفته اند که در کنار زیبایی کوه صبحانه بخورند.بخندند و تفریح کنند و غمهای دنیا را از یاد ببرند.در گذشته های دور ان زمان که دختربچه ای بیشتر نب

برچسب: نویسنده: مانی رفیعی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 5:34

تا به انها خوشامد می گویم دفتر گله و شکایت مادر خانواده باز می شود.بهتر است نامش را دفتر بدبختی ها بگذارم.نمی دانم چرا اصرار دارد که من باید بابت سرماخوردگی نوه هایش و کارمند بودن دخترش متاسف باشم.درد

برچسب: نویسنده: مانی رفیعی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 5:34

صدای خنده هایشان فضا را پر کرده بود.من هم جزیی از کل انها بودم اما به وضوح حس میکردم که خنده ام مصنوعی است.بیشتر دوست داشتم که جمعشان را ترک کنم و کمی از انها دورتر بنشینم.دود قلیانشان هر چه از زمان م

برچسب: نویسنده: مانی رفیعی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 5:34

صفحه بندی